ناصر الدين شاه قاجار
11
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
نهار خورديم بعد از نهار سوار شده رفتيم روى تپّهء ديگر كه دريا را بهتر تماشا كنيم چه از اينجا تمام دريا پيدا نبود بعد آمديم منزل سراپرده ما را زير باغ و مهمانخانه زده بودند نشسته كاغذ و نوشتجات زيادى خوانديم نزديك غروب رفتيم روى تپّهء كه مشرف به منزل بود پياده قدرى گردش كرديم بعد بسراپرده آمده شام خورده خوابيديم روز چهارشنبه بيست و يكم صبح از سراپرده بيرون آمده سوار شده رانديم براى كنار دريا عزيز السّلطان هم در ركاب بود از همان راهى كه از پهلوى قلعه خرابه ميرود رفتيم از قنات اين قلعه هم آب زيادى به قدر يك سنگ و نيم جارى بود و در حوالى آن قدرى زراعت كرده بودند ولى چون زمين زيادى ندارد بقيّهء آب هرز است و تا نزديك دريا رفته به زمين فرو ميرود نى زيادى هم در اطراف قنات روئيده است از درّه كه گذشتيم كالسكهء ما را آوردند سوار كالسكه شده رانديم عزيز السّلطان و ميرزا محمّد خان و ساير پيشخدمتها هم در ركاب بودند هواى اينجاها حالا كه اوّل جوزا است خيلى گرم است اگر باران ديروز نيامده بود بر اهل اردو خيلى بد ميگذشت امروز هم بادى ميآيد و هوا بد نيست ايل شاهسون اينانلو هنوز اغلب بييلاق نرفته و در اين اطراف هستند رسيديم بكنار دريا هيچ تصوّر نميكرديم حالا در اينجا مرغ پاخلان « » بهم برسد پاخلان زيادى ديديم اطراف دريا در حركت و پرواز بودند چون مستعدّ شكار نبوديم چند تير سرسرى
--> ( ) پاخلان مرغى است خيلى بزرگ گردن و پايش هم خيلى دراز است رنگش سفيد و روى بالها و زير بالهايش قرمز است وقتى ايستاده است به قدر يك آدم است خيلى مرغ باهوشى است نميتوان به او نزديك شد و صيد نمود كنار اين درياچه زياد است و در تابستانها بييلان ميرود